از ما که گذشته اما يکي بياد و محض رضاي خدا...
اما نه اصلا موضوع چيز ديگريست
ساده اي اگر باور کني آنها قبول مي کنند و باقي قضايا
آنها نه به خودي رحم ميکنند نه به غير خودي
با حيرت به افسوسها بينديش که اين همه سوال را در ذهنمان ريخته و رفتند
به ما چه مربوطه ما مسافريم وبايد به راه خود ادامه دهيم نه اشتباه نکنيد
اين همان کسي است که گفته بودم روزي از پشت کلمات مستهجن
بر مي خيزد تا بازي را تمام کند.
سالها دير به فکر افتاديم کج راه رفتن او معنا داشت
به شما هم خودماني مي گويم مراقب باشيد.
براي رفتن به سمت تمدن با اين شلوار پاره که نمي شود بيرون زد
گيرم که از موشکهايي که سيلندرهايش از آه هاي من وتو پر شده
دست تکان دهند که بياييد ديگر دير مي شود
نه اما اول بايد خياطي بيابيم که شلوارمان را بدوزد.
ما هميشه همين جورها جا مانده ايم
روزي مردي راه خودش را رفت
و امروز مترسکي راه خودش را
آقا چقدر مي گيري ما را عقب عقب ببري
در اينجا چه اتفاقي مي تواند بيفتد
که جاي حسرتهاي گذشته را پاک کند از سرنوشتم
من که هر چه مي گردم در جيب هايم چيزي نمي يابم
شما چطور
شايد حا لمان کوک نيست و همين تعادل دنيا را بهم مي زند
و يکي به من گفت که ما با خواندن کتابهاي سپيد آدم شديم
و روزنامه ها نوشتن در بازي فردا ما پيروز مي شويم
چنانچه حقيقت با ريمل و ماتيک زيبا تر مي شود


جامعه ما که درآن گذشته خودمون را همراه داریم وآینده را هم به نوعی پذ یرفته ایم
ولی نتونستیم بین بخشهایی از آنچه در گذشته داشته ایم و آنچه امروز پذیرفته ایم تفا هم ایجاد کنیم
چون ما تکلیف بین سنت و زندگی خودمون رو نمی دونیم در حقیقت مشکل جامعه ما از زمانی شروع شد که ما پیچیده تر شدیم یعنی
وقتی ابزار نو نداریم اندیشه نو نداریم اما می خوا هیم نو زندگی کنیم
و در ضمن از سنت هایمان هم دست برنداریم زمان حاضر عصر اطلاعات است ولی عصر دانایی نیست
تکنولوژی ضرورتا دانایی را به وجود نمی آورد دانایی و خرد از جاهای دیگر نشات می گیرد که ما متاسفانه
سالهاست راه آن را گم کرده ایم وبه بی راهه می رویم. کشور ما که خفته بر اقیانوسی از نفت و گاز و طلا و آهن و روی
دارای آوازه ی بین المللی با مردمی هوشمند، کارآفرین و مبتکر که در بسیاری از کشورها مایه مباهات و افتخارمراکز علمی، پژوهشی و تولیدی هستند
بیش از این لیاقت دارند که جوانانش بر سر چهار راهها گدایی یا شیشه پاک کنی یا فروشنده مواد مخدر باشند
و جوانان تحصیل کرده اش برای ظرف شویی و پادوی یا کارگری به اروپا ،کره،کویت و... بروند
جهانی است که هرکس کار و زحمت بکشد و استعداد داشته باشد جلو می رود و هرکس هم تنبل باشد وبه منابع زیر خاکی و گذشته اش وابسته باشد
مانند ما در تاریخ عقب خواهد ماند.

سال نو با عیدی می آید، عیدی بوی بچگی می دهد.
همیشه بهار از زنده شدن سرشار است و برای خیلی ها
با نفس بهار از گذر لحظات زندگی آرام آرام دانه ی
خاطره ای جوانه می زند.
بیاییم در سر آغازی دیگر بخواهیم باور کنیم که این
سرزمین تا وقتی نخل های سر به فلک کشیده جنوبش
غرش شیرهای سر ستون های تخت جمشیدش
حماسه ی آخرین تیر آرش را در یاد دماوندش زنده می کند بی بهار نخواهد ماند.
1/1/1385
... اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانروز به اول دقیقه حمل باز آید به همان وقت و روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود، و چون جمشید آن روز دریافت نوروز نان نهاد و جشن آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند، و قصه ی آن چنان است که چون گیومرث اول ملوک عجم به پادشاهی بنشست خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند بنگریست که آن روز بامداد آفتاب به اول دقیقه حمل آمد موبدان عجم را گرد کرد و بفرمود که تاریخ از اینجا آغاز کنند، موبدان جمع آمدند و تاریخ نهادند...
و چنین گویند که گیومرث این روزها آغاز تاریخ کرد هر سال آفتاب را و چون یک دور آفتاب بگشت در مدت سیصد و شصت و پنج روز به دوانزده قسمت کرد هر بخشی سی روز ، و هر یکی را از آن نامی نهاد وبه فریشته [ ای ] باز بست از دوانزده فرشته که ایزد تبارک و تعالی ایشان را بر عا لم گماشته است ، پس آنگاه دور بزرگ را که سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روزی است سال بزرگ نام کرد و به چهار قسم کرد ، چون چهار قسم از این سال بزرگ بگذرد نوروز بزرگ و نو گشتن احوال عا لم باشد ...
فروردین ماه ، به زبان پهلوی است ، معنیش چنان باشد که آن ماه است که آغاز رستن نبات در وی باشد ، و این ماه مر برج حمل راست که سرتا سر وی آفتاب اندر این برج باشد .
اردبهشت ماه ، این ماه را اردبهشت نام کردند یعنع این ماه ان ماه است که جهان اندر وی به بهشت ماند از خرمی ، وارد به زبان پهلوی مانند بود و آفتاب اندر این ماه بر دور راست در برج ثور باشد و میانه ی بهار بود .
خرداد ماه ، یعنی آن ماه است که خورش دهد مردمان را از گندم و جو و میوه ، و آفتاب در این ماه در برج جوزا باشد.
تیر ماه ، این ماه را بدان تیر ماه خوانند که اندر او جو و گندم و دیگر چیزها را قسمت کنند ، و تیر آفتاب از غایت بلندی فرود آمدن گیرد ، و اندر این ماه آفتاب در برج سرطان باشد و اول ماه از فصل تابستان بود.
مرداد ماه، یعنی خاک داد خویش بداد از برها و میوه ها [ی] پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار خاک باشد و این ماه میانه ی تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد باشد.
شهریور ماه ، این ماه را از بهر آن شهریور خوانند که ریو دخل بود ، یعنی دخل پادشاهان در این ماه باشد و در این ماه برزگران را دادن خراج آسانتر باشد و آفتاب در ایم در سنبله باشد و آخر تابستان بود.
مهر ماه ، این ماه را از آن مهر ماه که مهربانب بود مردمان را بر یکدیگر، از هر چه رسیده باشد از غله و میوه نصیب باشد و بخورند به هم و آفتاب در ایم ماه در میزان باشد وآغاز خریف بود.
آبان ماه، یعنی آب ها در این ماه زیادت گردد از باران ها که آغاز کند ، و مردمان آب گیرند از بهر کشت و آفتاب در این ماه در برج عقرب باشد .
آذر ماه، به زبان پهلوی آذر آتش بود ،و هوا در این ماه سرد گشته باشد و به آتش حاجت بود ، یعنی ماه آتش ، و نوبت آفتاب در این ماه مر برج قوس را باشد.
دی ماه، به زبان پهلوی دی دیو باشد بدان سبب این ماه را دی خواندند که درشت بود و زمین از خرمی ها دور مانده بود وآفتاب در جدی بود و اول زمستان باشد.
بهمن ماه ، یعنی این ماه به به همان ماند و مانند بود به ماه دی به سردی و خشکی و به کنج اندر مانده و نیز آفتاب اندر این ماه به خانه ی زحل باشد به دلو با جدی پیوند دارد .
اسفندارمذ ماه ، این ماه را بدان اسفندارمذ خوانند که اسفند به زبان پهلوی میوه بود یعنی اندر این ماه میوه ها و گیاه ها دمیدن گیرد و نوبت آفتاب به آخر برج ها رسد به برج حود.
پس گیومرث این مدت را بدین گونه به دوانزده بخش کرد و ابتدای تاریخ پدید کرد...
نوروزنامه ، عمربن ابراهیم خیام نیشابوری